هنوز هم دود از کُنده بلند میشه

انشااله که خدا به همه ی آرزومندانش روزی کند. چندی پیش برادرم به اتفاق خانواده اش به حج مشرف شده بود.یکشنبه گذشته که برای استقبال از او و دیگر زوّار حرم امن الهی به منزل ایشان رفته بودم ، مادر بزرگ خانمش که پیرزنی حدودا 80 ساله است نیز آنجا حضور داشت . وی برای گذران وقت و کوتاه کردن زمان انتظار مشغول بافتن لباسی نوزادی برای نتیجه اش که (در راه است)بود . من با دیدن این صحنه چنان به وجد آمدم که تقاضا کردم این مدل را به من هم بیاموزد . این مادر بزرگ مهربان با چهره ای گشاده و سرشار از اشتیاق پذیرفت و قرار شد جلسه ی بعد که ایشان را میبینم وقت گذاشته و ابزار لازم را نیز همراه داشته باشم تا آموزش را شروع کنند . جمعه ی گذشته پس از صرف ناهار زواری ، در حضور این بزرگوار بر دو زانوی ادب نشسته و با نگاه کردن به دستان لرزان و گوش سپردن به نکات ریز و اساسی این بانوی هنرمند مدل مربوطه را آموخته و خطی چند در حضورش تمرین نمودم که مورد تأیید قرار گرفت ، و هم اینک شبها مشغول بافتن هستم تا جلسه ی بعد (نیمه شعبان) که در جشن نامزدی نوه اش شرکت میکنم در حضورش درس پس داده و نقشی دیگر بیاموزم . این مادر بزرگ میگفت از کودکی به این هنر علاقه داشتم و پس از آموختن آن اکثر مایحتاج زندگی و حتی بیشتر هدایایی را که به دیگران میدادم اینگونه با دستان خودم تهیه میکردم . و اکنون نیز اگر قرار باشد بیکار بمانم از شدت فکر و خیال دیوانه میشوم . او نه تنها خود و خانواده اش ، بلکه نوه ها ، نتیجه ها ، داماد ها و عروسهای فامیل را از هنرش بهره مند میسازد. واقعا نمیدانم زنان و دختران امروزی را چه شده ، بجای یادگیری و استفاده از این تجارب و هنرها که میتواند علاوه بر آرامش فکری و روحی درآمد زا هم باشد ، بیشتر وقت خود را به بطالت (تماشای فیلمهای بی محتوا ، پرسه زدنهای بی هدف در کوچه و خیابان ، خوابیدن تا لنگ ظهر و ... )میگذرانند .

ترک واجب ، عمل مستحب

مدتی است که مسئولین در صدد هدفمند کردن یارانه ها هستند و آنقدر غرق در مستحبات شده اند که واجبات را فراموش کرده اند . آخه یکی نیست به حضرات بگوید ، شما که هنوز طرحتان اجرایی نشده و کسی هم تا کنون ریالی از این به اصطلاح یارانه ها را ندیده و نگرفته است ، پس چرا کوپن اعلام نمی کنید ؟ میدانید از بهمن ماه تاکنون هیچ جنس کوپنی به مردم داده نشده ؟ نکند می اندیشید با این اضافه حقوقهای سرشاری که برای خلق اله در نظر گرفته اید دیگر نیازی به همان دو ، سه قلم جنس کوپنی که سالی سه ، یا چهار بار اعلام میشد ندارند و میتوانند از بازار آزاد به راحتی تهیه کنند . ملت با این گرانی ، گوشت را که از سبد غذاییشان حذف کرده اند ، میوه را که فاکتور گرفته اند ، برنج و مرغ و ماهی هم که خانه عزیزانتان ، روغن و قند و شکر هم که اعلام نمیکنید . پس بفر مایید سرشان را بگذارند و بمیرند دیگر . کارخانه ها و شرکتها که یکی پس از دیگری تعطیل شده و کارگران را بدون پرداخت دستمزد و پاداشی بیرون میکنند . تکلیف مردم چیست ؟ آیا خود و خانواده هایتان هم اینقدر صبور و نجیب هستید ؟

سرودی در معراج پیمبر

السلام ای احمد مختار ختم انبیاء
السلام ای روح پاکت فیض بخش اولیاء
السلام ای آفتاب لامع برج حیاء
گفت در وصفت شب معراج ذات کبریا
احمد و محمود ابوالقاسم محمد مصطفی(2)
السلام ای نوگل خوشبوی صحرای وجود
ای که بر خاک قدومت کرده اهل حق سجود
ای رسول هاشمی ، ای زینت غیب و شهود
هر زمان در وصف تو از غیب آید این صدا
احمد و محمود ابوالقاسم محمد مصطفی(2)
تا که پایت روز مبعث پایه ی منبر گرفت
شرع شد آراسته ، دین خدا زیور گرفت
لاله زار باغ ایمان رونقی دیگر گرفت
بلبلان خواندند در گلزار با شور و نوا
احمد و محمود ابوالقاسم محمد مصطفی(2)
تا که کردی امر خود اظهار در ماه رجب
مکه لذت برد از دیدار در ماه رجب
شد مدینه مهبط انوار در ماه رجب
در مدیحت خواند ابراهیم در کوه منا
احمد و محمود ابوالقاسم محمد مصطفی(2)
دردمندان را زغم نامت رهایی میدهد
خاک پایت دیده ها را روشنایی میدهد
بر فقیران قدرت معجزنمایی میدهد
آفتاب و ماه می خوانند در اوج سماء
احمد و محمود ابوالقاسم محمد مصطفی(2)
انبیاء مانند ازقرآن و از تعلیم تو
هست فوق هفت اقلیم جهان اقلیم تو
قامت پیغمبران خم از پی تعظیم تو
دفتر توحید را داده به دست تو خدا
احمد و محمود ابوالقاسم محمد مصطفی(2)
هست در توصیف تو مجموع آیات مبین
در سماء نامت بود احمد محمد در زمین
ای فدای جان پاکت ، اولین و آخرین
شد به مدح حضرتت روح القدس مدحتسرا
احمد و محمود ابوالقاسم محمد مصطفی(2)

رشته ها شد پاره یکسر یا رسول اله مدد
امت بیچاره یکسر یا رسول اله مدد
ما شدیم آواره یکسر یا رسول اله مدد
گشته وقت دستگیری ای دلیل رهنما
احمد و محمود ابوالقاسم محمد مصطفی(2)
اشرف الدین باز در اشعار عنوان تازه کرد
از مدیح مصطفی و آل او جان تازه کرد
باز از لطف رسول اله ایمان تازه کرد
روز و شب میخواند این اشعار از صدق و صفا
احمد و محمود ابوالقاسم محمد مصطفی(2)

توهّم وجود

          شبی با خود چنان خلوت نمودم                  که ذهنم گم شد اندر تار و پودم
          خدایا حکمتت چیست از وجودم؟                 اگر دانی که من لایق نبودم ؟
در سال 1381 پسرم در مقطع دبیرستان تحصیل میکرد که از طرف مدرسه (برای آمادگی دفاعی) آنان را به اردوی یکروزه بردند.آنروز پسرم از کوه افتاد و دستش شکست،به من اطلاع داده شد.سریع خودم را به پسرم رسانده و او را نزد پزشک بردم.پس از معاینه و گرفتن عکس و گچ و درمان...  خلاصه با داشتن دفترچه بیمه 30000تومان خرج کردم.چند روز بعد مدیر مدرسه لطف کرده فرم تکمیل شده ای را به بنده داده و فرمودند:چون این اتفاق در ساعت کاری مدرسه رخ داده ،پس باید از بیمه دانش آموزی استفاده شود.شما این فرم را به انضمام مدارک پزشکی به اداره بیمه تحویل داده و مبلغ هزینه شده را دریافت نمایید.آن زمان اداره بیمه از کل مبلغ هزینه شده فقط 7000 تومان چک صادر کرد آنهم در وجه ولی دانش آموز.{لازم به ذکر است که اولا همسرم روز حادثه در شهر نبود . ثانیا او و فرزندانم را خودم بیمه کرده بودم . ثالثا کل هزینه درمان از جیب مبارک بنده پرداخت شده بود} در آن سال از این توهین بسیار رنجیده خاطر شدم اما امروز قلبم شکست .   می پرسید چرا ؟پس از مدتها انتظار سال گذشته وامی جهت خرید مسکن به بنده تعلق گرفت . از آنجا که زیاده خواه نبوده و نیز طعم تلخ مستأجری را کشیده ام با این وام و مبلغی که پسرم داشت برای او خانه کوچکی خریداری کردم . چون وام بنام بنده بود سند نیز بنام من تنظیم شد تاپس از پرداخت 1/3 اقساط تغییر نام داده شود . امروز از پسرم که قصد خرید موتور سیکلت و پلاک نمودن آن را داشته قبض یا سندی که بنام خودش باشد مطالبه کرده اند ، او در پاسخ گفته : خانه و قبوض مربوطه بنام مادرم میباشد. این مسئولین بی خرد فرموده اند مادر مهم نبوده و پذیرفته نیست قبض یا سندی که بنام پدرت باشد ارائه کن تا پلاک و کارت موتور به آن آدرس ارسال شود . اینان به قدری از خود راضی و احمقند که دچار توهّم وجود و عقده ی خود بزرگ بینی شده اند ، غافل از اینکه نژادبشر پرنده ای است با دو بال ، یک بال زن و بال دیگر مرد که تنها اگر دو بال به طور مساوی رشد کنند نژاد بشر میتواند پرواز کند . آنان قادر به درک علت وجود زن  ، علت وجود بشر است نمی باشند .

بیکار نمیتوان نشستن

من که عمری صبح زود از خانه خارج شده و هنگام عصر خسته از کار بیرون بازگشته و به رتق و فتق امور خانه میپرداختم ، می اندیشیدم بعد از بازنشستگی میتوانم همانند دیگر بانوان غیر شاغلی که میشناسم ، بی هیچ اضطراب و دغدغه تا ظهر در رختخواب بغلطم و بعد از آن با تومأنینه به پرسه زدن در خانه مشغول شده و حسابی استراحت کرده و خستگی سالهای خدمت را از تن به در کنم . غافل از اینکه تن من به زیاد خوابیدن و بیهوده گذرانی ایام عادت ندا شته واز بیکاری دچار بی برنامگی میشود . لذا تصمیم گرفتم با شرکت در کلاسهای مختلف هم هنر و حرفه ای بیاموزم و هم نظم و برنامه زندگی را حفظ کنم . پس کلاسها را بسیار جدی گرفته و هیچیک را نیمه کاره رها نکردم در ضمن از غیبت در کلاسها هم پرهیز نمودم . کلاسهای:گلدوزی ماشینی درجه یک ، خیاطی مقدماتی بدون الگو ، جعبه سازی (جعبه کادو ) ، گلیم بافی مقدماتی ، گلیم بافی پیشرفته همه را با کسب رتبه های ممتاز طی کرده و به اتمام رسانیده و مدارک آنان را نیز دریافت نمودم . دیروز نیز اولین جلسه از کلاس گلیم بافی به آموزی ( ترم سوم ) را آغاز نمودم . با اراده ای که در خود سراغ دارم و یاری خداوند متعال ، اگر عمری باقی باشد انشااله آن را هم با موفقیت به اتمام خواهم رسانید . اما نکته اصلی این است که : من با مدرک دیپلم متوسطه 23 سال کار کردم. حال آنکه با داشتن این همه مدرک با رتبه های ممتاز وقتی به نهادهای مختلف مراجعه میکنم تا از وام خود اشتغالی استفاده کرده و کارگاهی راه اندازی کنم که زمینه اشتغال چند نفری فراهم شود در پاسخ میشنوم : به شما وام تعلق نمیگیرد . فقط به زنان بدسرپرست یا خود سرپرست وام داده میشود . در شرایط مساوی البته این تصمیم درست است ولی زمانی که اینگونه افراد مهارت و مدرک لازم را ندارند چه کسی سزاوارتر است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

زندگی از نو

تصمیم گرفتم جور دیگری به زندگی نگاه کنم . امروز صبح بعد از نماز از خانه بیرون رفته و در پارک نزدیک محلّه مان یکساعت ورزش و پیاده روی کردم تا بدین وسیله بتوانم گذشته از تحرّک و سلامتی جسم ، آرامش را هم به روح و روانم برگردانم . به این نتیجه رسیدم : من که خدا یا پیامبر نیستم بتوانم جامعه را درست کنم ، پیامبر با آن عظمت و منزلتی که داشت نتوانست امّت را یکپارچه نگه دارد من کجای کارم !!!!!! (من که خاک پای او هم نمیشوم ) ، در حد خودم ، چه بسا بیشتر تلاش کردم تا از بیراهه رفتنهای این و آن جلوگیری کرده و مواظبشان باشم امّا وقتی خود را به خواب زده اند که بیدار شدنی نیستند . کسی که واقعا خواب است به راحتی میشود بیدار کرد امّا آنکه خود را به خواب زده هرگز !!!!!!!!!!!! ( هزار چراغ روشن دارند و بیراهه میروند       بگذار بیفتند و بینند سزای خویش ) پس چرا غصّه خورده و خود را عذاب دهم . لا اقل سلامت جسم و روحم را حفظ کرده تا اگر نتوانستم دستی از دیگران بگیرم ، پاگیرشان هم نشوم .

شما چه فکر میکنید؟

مدتهاست موضوعی ذهنم را به خود مشغول کرده و هیچ پاسخی برایش نمی یابم به جز ..........................

سالهاست که پدرو مادرم به دیار باقی شتافته اند و دستشان از این دنیا کوتاه است . پدرم مردی خوش اخلاق و آسانگیر بوده و هرگز هم تنبیه نمیکرد و تکیه کلامش (ابر شو    طوفان شو     اما نبار ) بود . ولی مادرم بسیار جدی ، سختگیر و منضبط بوده و در تربیت فرزندان،گاهی هم از تنبیه استفاده میکرد.اوهمیشه میگفت شمابچه ها باید مثل حلقه های زنجیر به هم متصل باشید.تا وقتی که زنده بود ،حتی در اوج بیماری منبع انرژی بودو ما پایگاهی داشتیم تا در مناسبتهای مختلف،منزل ایشان دور هم جمع شده و از احوال هم باخبر شویم. اما پس از رفتنش برای اینکه این حلقه های زنجیر از هم گسسته نشود تصمیم گرفتم در حد بضاعتم هر روز از آنان یاد کرده و خیراتی برایشان بفرستم. چه معنوی:{ خواندن سوره ای از قرآن ، ذکر دعا و صلوات ، برداشتن قدمی هر چند کوچک در راه خیر } چه مادی:{ توزیع لقمه ای نان و لیوانی شربت در سالروز وفات و تولدشان ، یا روز پدر و مادرو... }. یکی از کارهایی که در یادها مانده و جا افتاده این است که:هر اول ماه قمری با پختن آش و توزیع آن بین چند همسایه و علی الخصوص خودمان (خواهر و برادرها) با وجود گرفتاریهای کاری و پراکندگی در شهرهای مختلف ، توانسته ام این ارتباط حداقلی را حفظ کنم . با این نیت که:خدایا ثواب و حظّی که حاصل میشود نثار روح پدر و مادرم فرما . با وجود آنکه در خیرات کردن ، سر مزار رفتن و نیت کردن هیچ فرقی بین پدر و مادرم قائل نمیشوم ،اما نمیدانم چرا در عالم خواب هرگز پدرم را نمی بینم ولی لااقل هفته ای یکی دو بار مادرم را میبینم و از شادی و ناراحتی اش آگاه میشوم. که اگر او را شاد و راضی ببینم، در بیداری شارژ و پر انرژی هستم و اگر غمگین و ناراحت دیده باشم به دنبال یافتن علت ناراحتی وی و رفع آن برمی آیم . درگیری ذهنی ام اینجاست که: آن بزرگواران هر دو مؤمن ، پاک ، سالم و...  بودند و نام نیک به جای مانده از ایشان در جامعه گواه این امر است. خوشبختانه فرزندانشان هم همگی پاک و سالمند و باقیات الصالحات آنان. پس چه طور میشود که پدر به فرزندانش سر نمیزند ولی مادر جویای احوال است ؟!!!!!!!!!!!