زاغ و کبک

این شعر یکی از بهترین درسهای کتاب فارسی چهارم ابتدایی در دهه 50 بود که من خیلی دوست میدارم و کلی گشتم تا پیدایش کردم . امیدوارم لذت ببرید .

دید یکی عرصه به دامان کوه                    عرضه ده مخزن پنهان کوه

نادره کبکی به جمال تمام                       شاهد آن روضه فیروزه فام

تیز رو  و تیز دو  و تیز گام                        خوش روش و خوش پرش و خوش خرام

هم حرکاتش متناسب به هم                   هم خطواتش متقارب به هم

زاغ چو دید آن ره و رفتار را                       و آن روش و جنبش هموار را

با دلی از درد گرفتار او                           رفت به شاگردی رفتار او

باز کشید از روش خویش پای                   در پی او کرد به تقلید جای 

بر قدم او قدمی میکشید                        و ز قلم او رقمی میکشید

در پی اش القصه در آن مرغزار                 رفت بر این قاعده روزی سه چار

عاقبت از خامی خود سوخته                   رهروی کبک نیاموخته

کرد فراموش ره و رفتار خویش                 ماند غرامت زده از کار خویشش

قضاوت با شما

در دوران نوجوانی ام روزی به خود جرأت داده و از مادر بزرگم پرسیدم که: چرا و چگونه شما سیگاری شدید ؟

پاسخ داد : در زمان کودکی من سیگار به شکل امروزی در بازار وجود نداشت ، بلکه مردم کاغذ و توتون را خریداری کرده و در منزل می پیچیدند و بعد آن را دود میکردند که به ( دست پیچ ) معروف بود. در زمان قدیم توتون ، تنباکو و قلیان در همه خانه ها وجود داشت که قلیان بیشتر برای مصرف زنان در میهمانیها و مجالس روضه و... استفاده میشد و سیگار هم توسط مردان به مصرف میرسید . اما پدر من چون از تجّار بنام شهر بود و کسبه بازار و بزرگان شهر زیاد به خانه مان آمد و شد داشتند ، پدرم مرا که 8 ،9 ساله بودم مسئول پیچیدن سیگار کرده بود . من هم هر روز در راهروی آب انبار به پیچیدن سیگار مشغول بودم تا اینکه یک روز تصمیم گرفتم پنهانی یکی از آنها را بکشم ببینم چگونه است . از آن به بعد هر روز بعنوان تفریح برای خودم یکی ، دوتایی سهمیه برمیداشتم . تا به خود آمدم ، دیدم سیگار جزء لاینفک زندگی ام شده است .
حال من میگویم از همینجا بوده که تقدیر شوم خانواده مادری ام رقم خورده . میپرسید چرا ؟
مادر بزرگم هفت سال پیش در سن 95 سالگی به رحمت خدا رفت و تا اواخر عمرش نیز روزی 2 پاکت سیگار(اشنو ویژه) میکشید . مادری که از 9 سالگی تا 95 سالگی سیگار کشیده و خونش را آلوده کرده نباید بچه دار میشد. اما این مادر باعث مرگ زود هنگام فرزندانش شد . این را من میگویم چون :دایی ام در سن 49 سالگی پس از چندین سال تحمل رنج و بیماری ( سرطان ریه ) درگذشته ، مادرم در سن 57 سالگی پس از حدود 15 سال تحمل درد و رنج انواع بیماریهای نایاب ( مغزی ، قلبی ، ریوی ،کلیه و ... ) به دیار باقی شتافته ، خاله ام پس از سالها درد و مشقّت بیماری (خونی و مفصلی) در سن 64 سالگی دار فانی را وداع گفته و اینک تنها خاله ام که در مرز 50 سالگی است مدتی است که با سرطان مبارزه میکند اما دیگر هیچ مو ، ابرو و مژه ای برایش نمانده ، رگهای دستانش در اثر تزریق هر روزه دارو خشک شده . او که تا چندی پیش سرحال و زرنگ بود و خانه و زندگی و بچه ها را به راحتی اداره میکرد اینک توان بلند شدن از جایش را ندارد . میگوید اگر بخاطر فرزندانم نبود هرگز رنج درمان ( شیمی درمانی و پرتو درمانی ) را نمی پذیرفتم . با مطالعه زندگی این چند نفر که همگی با آغاز پنجمین دهه از زندگیشان با چنین مشکلات و بیماریهایی مواجه شده اند هر کسی را به فکر وامیدارد . حال شما قضاوت کنید ( با وجود اینکه مادر بزرگم را خیلی دوست داشتم ) . ندانم کاری و خود خواهی کسانی که برای تفریحشان سلامتی دیگران را به خطر می اندازند خیانت و جنایت نیست ؟

بیایید از ته دل برای شفای همه بیماران و گرفتاران در این شب رغائب دعا کنیم .

یادی از یک دوست

چندی است که ذهنم هنگ کرده و حس و حال نوشتنم نمی آید . ولی امروز وقتی دفتر طراحی گلیمم را ورق میزدم به یاد او افتادم . پارسال این موقع من به کلاس گلیم بافی میرفتم . دختر ی زیبا ، موقّر ، محجوب و معلول (معلول جسمی حرکتی) در کلاس حضور داشت . با وجود معلولیتی که داشت ولی بسیار کوشا بود و با علاقه کارش را دنبال میکرد . وجود او در کلاس به من نیرو و انرژی مضاعف میداد . انصافا کارهایش از همه ظریف تر ، تمیز تر و زیبا تر بود . او (مهدیه) کلاس کامپیوتر هم میرفت و به کارهای کامپیوتری علاقه داشت . نمونه بارزی از اراده بود . روزی متنی را تایپ کرده و به کلاس آورد . بعنوان هدیه به دوستان ، بر روی دیوار نصب کرد . {متن را بخوانید} 

فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری ، غم را چرا آفریدی ؟

خداوند گفت : غم را به خاطر خودم آفریدم ، چون این مخلوق من که خوب میشناسمش تا غمگین

نباشد به یاد خالق نمی افتد .

مهدیه جان امیدوارم هر کجا که هستی همیشه پیروز ، موفق، سربلند و همچنان با اراده باشی .

در حال گذار

محمدبن عبداله زمانی به پیامبری مبعوث شد که زنان در جامعه هیچ نقش و ارزشی نداشتند. مردان دختر داشتن را ننگ میدانستند و دختران زنده به گور میشدند . پس خدا او را برانگیخت تا جایگاه و منزلت زن را به جهانیان بنمایاند . برای اینکه به زن عزت دهد پیامبرش را به تولد فرزند دختری به نام فاطمه بشارت داد.در شأن او سوره کوثر نازل فرمود و حکمتش بر این شد که نسل پیامبر از فرزندان فاطمه بوجود آید. پیامبر نیز با مهر و عطوفت و احترام به دخترش او را بسیار گرامی داشته و نیکو پروراند. فاطمه در سایه الطاف الهی و عشق و علاقه وافر پدر رشد یافته تا به سن ازدواج رسید. در تثبیت نقش زن و جایگاهش در جامعه و خانواده پس از ازدواج فاطمه(س)با علی بن ابیطالب(ع) ، پیامبر بعنوان تقسیم کار و شرح وظایف در جلوی درب منزل عروس و داماد خطی نمادین کشیده و خطاب به آن دو فرمود: از این درب به بیرون کارها با علی(ع) و کارهای داخل منزل با فاطمه(س) است. هدف از این تقسیم کار در درجه اول ارج نهادن به زن و جایگاهش بوده و بعد تفکیک حیطه های مدیریتی. کار و تلاش برای تهیه مخارج زندگی بر عهده مرد و مدیریت داخل منزل و پرورش فرزندان بر عهده زن گذاشته شد. و این حکم مطلق نبود ، چرا که در احادیث و روایات دیده و شنیده ایم که: مولا علی در کارهای منزل به همسرش کمک میکرد. اینک با گذشت حدود 14/5 قرن از آن زمان و این همه تغییر و تحولی که در جوامع بشری با نقش آفرینی زنان در پستها و مشاغل مختلف اجتماعی بوجود آمده ، مردان همچنان پشت آن خط نمادین ایستاده و هیچ حرکت رو به جلویی انجام نداده اند. در صورتی که با گذشت این سالها آن خط دیگر پاک شده و زنان با تواناییها و قابلیتهایی که در خود یافتند پا به عرصه گذاشته و دوش به دوش مردان در پیشبرد جوامع به سوی تکامل و ترقی تلاش میکنند. یعنی در حقیقت مسئو لیتها و مشقّاتی را که باید مردان تنها به دوش میکشیدند آنان نیز متحمل شده اند. حال انصاف حکم میکند با توجه به کار زنان در بیرون از منزل و کمک به کسب درآمد و مخارج زندگی ، مردان نیز در کارهای منزل همسران خود را یاری نموده و تقسیم کار کنند. اینجاست آن حرکت رو به جلویی که گفتم مشاهده نمیشود. آنان هنوز بر این باورند که چون کارهای بیرون از خانه را انجام میدهند پس در منزل فقط باید بخورند ، بخوابند ، سرویس بگیرند و دستور بدهند. اینجاست که میبینیم مردان با زمان پیش نرفته اند. با اینکه کار و زحمتشان کمتر و سبکتر شده ، اما تفکراتشان همچنان بسته است. زنان را نادیده میگیرند و از همه بدتر اینکه چنین رفتارهادر یک جامعه اسلامی بیشتر خودنمایی کرده و همه این کج فهمیها به پای دین و پیامبر نوشته میشودکه خطایی بزرگ و نابخشودنی است . در اصطلاح جامعه شناسی این دوره را دوره گذار مینامندکه جز به صبر درمانی ندارد . اما تا (گوساله رود گاو شود             دل صاحبش آب شود) این دوره بخواهد طی شود و جا بیفتد که افراد جامعه در جای واقعی خود قرار گیرند ، آنانی که نه (چون زنان خانه دار محبوس در پستوها )سنتی بسته اند و نه مدرن به سبک غربی ها ، هفتاد کفن پوسانده اند.

عرض تبریک

این روز فرخنده و مبارک را خدمت همه زنان و مادران عزیز ایران زمین تبریک و تهنیت عرض میکنم و آرزومند خوشی ، سلامتی ، طول عمر بابرکت در کنار عزیزانشان از درگاه ایزد منان میباشم .

چند بیت از معینی کرمانشاهی تقدیم به شما بزرگواران

کنون ای زن که مادر نام داری                           به دل دانم دو صد آلام داری

به فکر نسل فردا باش و امروز                          ز من پندی که شایسته است آموز  

وطن محتاج فرزند رشید است                          از این فرزند مادر رو سپید است

من ایرانی ام

همین ابتدا بگویم که من به هیچ حزب و گروهی وابسته نیستم. من ایرانی ام و به ایرانی بودنم افتخار میکنم . چون ایرانی یعنی غیرت،همت،شجاعت،صلابت،اقتدار،عشق و ایمان،فرهنگ و تمدن،ایثار و .........................من ایران و ایرانی را از دل و جان دوست میدارم ولی از سیاست و بازیهایش متنفرم . از نظر من سیاست عین نجاست است (دین و آئین،خیر و شر،قوم وخویش و ... نمیشناسد )و کسانی که در این حیطه وارد شوند اگر واقعا سالم و خالص باشند هیچ کاری از پیش نمیبرند،برای خود دشمن تراشیده و زود از میدان به در میشوند.اما آنانی که میخواهند به هر قیمت در این وادی بمانند از هیچ کاری فروگذار نیستند. اگر به ایشان گفته شود کلاه بیاور،سرمی آورند. با سوء استفاده از احساسات و اعتقادات مردم و افراط و تفریطهایشان جانها را به لب میرسانند ، تنها قانونی که میشناسندواجرا میکنند{ پول ـ زور ـ پارتی} است. در مقابل هر فکر ،کار و دیدگاهی که احساس کنند جایگاهشان را کمی (فقط کمی)میلرزاند جبهه میگیرند و همه این اعمال و رفتار را به پای دین مینویسند.{به نام دین سر دین را شکستند            ..........................}  پیامد همین گفته ها و باورها چندی پیش با بنده خدایی صحبت میکردم که بسیار افسرده بود و همه اش از رفتن میگفت.رفتن به ناکجا آبادی که به دور از بازیهای سیاسی و هیاهوی قدرت بتوان در زمینه تحصیل و تخصص به راحتی کار کرد و از کار کردن لذت برده و سالم زندگی کرد . نه چون اینجا ، وقتی حاضر نمیشوی زیرآب کسی را بزنی ،در پرونده سازی علیه دیگری شرکت کنی یا اصلا بخاطر تشابه اسمی با فردی که خوشایند سیاسیون نیست و ..................... محکوم به اخراج از کار و تحصیل هستی. با وجود اینکه متاهلی و مستاجر و از خانواده ای معمولی .با این وضع چگونه میشود امرارمعاش کرده و خانواده را از تزلزل و فروپاشی حفظ کرد ؟ چگونه میشود پاک بودو پاک ماند ؟چگونه میشود ....................... ؟چون او را از قدیم میشناختم و در صداقت،سلامت،خلوص،پاکی و ایمانش شک نداشته و میدانستم به هیچ حزب و گروهی وابسته نیست در مقابلش فقط سکوت کردم.هیچ پاسخی برای چرا ؟ هایش نداشتم .                                                  بارالها تورا به یگانگی ات ، به حقانیت و مظلومیت انبیاء و برگزیدگانت سوگند میدهم که ایران و ایرانی را از شر دسیسه های همه نامردمان و بدخواهان مصون بدار. آمین یارب العالمین

یارب مپسند که خالصان و عاشقان خوار شوند                    روبه صفتان فتنه جو براسب مرادسوار شوند