مرگ از پنجره ی بسته به من مینگرد
زندگی از دم در ،قصد رفتن دارد
روحم از سقف گذر خواهد کرد
در شبی تیره و سرد
تخت حس خواهد کرد
که سبکتر شده است
در تنم خرچنگی است
که مرا میکاود
خوب میدانم که تهی خواهم شد
و فرو خواهم ریخت
توده ی زشت و کریهی شده ام
بچه هایم همگی، از من میترسند
آشنایانم نیزبه ملاقات پرستارجوان می آیند
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 13:53 توسط منیر
|